-
به زبان نیاوردن عشق
شنبه 10 دی 1390 00:07
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از یک ماه پسرک مرد... وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک دید که تمامی...
-
سکوت !!!
جمعه 9 دی 1390 23:51
گریه ها امانم را بریده اند . می خواهم حرف بزنم. دلم آنقدرگرفته است، که می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم. می خواهم نباشم. حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است. خسته ازتو نیستم . خسته ازهیچ کسی نیستم. خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم. خسته ازاین همه دوری هستم. فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است، که گویی کسی، کسی...
-
خاموش
جمعه 9 دی 1390 23:43
همه ی دوست داشتن ها که ناگه به هیچ تبدیل شوند.همچون قطره ی بارانی که با شوق زندگی از آسمان در انتظار زمین نشسته است در انتظار بوده ام و به ناگه ناباورانه نیست شده ام مثل خانه قطره های به انتظار نشسته را که بادها به سرزمین های دیگر می یرند مثل دانه ی در انتظار شکفته شدن که درنطفه خفه می شوی و بدون آن که لحظه ای فرصت...
-
دیوانه
جمعه 9 دی 1390 23:42
خواستم برای بعضی از بنده ها که آنقدر بزرگ هستند که در حد فهم من نیست یا خیلی از دیدم ! دعا کنم: خدایا آنان که راه موفقیت را در چیزی جز تلاش مستمر می دانند و در مخفی کاری،حرف زدن آن را جست و جو می کنند طعم موفقیت را بچشان. خدایا آنان را کمک برایشان در لفظ به همه ی انسان هاست ولی به آنان که تنها دوستشان دارند کمک می...
-
پرنده
جمعه 9 دی 1390 23:33
وقتی یه پرنده ی آزاد رو که مفهوم رهایی رو نمی فهمه چون زندانی بودن رو تجربه نکرده رو بندازید تویه قفس چیکار میکنه! وقتی که تازه میفهمه چی رو از دست داده،وقتی میفهمه که به این شرایط میگن اسارات! تا ساعت ها یا اگه خیلی سرسخت باشه روزها یا اگه خیلی آزاده باشه شاید ماه ها خودش رو به دیواره میکوبه،به میله ها میکوبه که شاید...
-
راز زندگی
چهارشنبه 30 آذر 1390 20:48
در افسانهها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند. یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: خداوندا، آنرا در زیر زمین مدفون کن . فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریاها قرار بده. و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده . ولی خداوند...
-
یلدای بی قرار
چهارشنبه 30 آذر 1390 20:41
خورشید آخرین غروب خزان پشت کوه رفت امشب شب تولد نوروز دیگریست فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند چون نوعروس کرده به بَر جامه سپید تق تق ...... صدای کیست؟ این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟ بگشای در یلداست آمده آورده با خودش آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار انجیر و توت خشک در دست دیگرش مهر و صفا و عشق و محبت گل امید در گوشه...
-
از الفبای زندگی چه می دانیم ؟
یکشنبه 27 آذر 1390 22:08
از اشتیاقی که برای رسیدن به نهایت آرزوها داریم و بر اساس آن تلاش بی وقفهای را در مسیر پر فراز و نشیب زندگی بکار میبندیم تا آن را دریابیم ؟ دانستههای خود را از الفبای زندگی بنویسیم تا به خاطرمان باشد که عمری را صرف چه میکنیم. الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم پ: پویایی برای...
-
زندگی انسان ها از دیدگاه دکتر شریعتی
یکشنبه 27 آذر 1390 22:05
اگر دروغ رنگ داشت ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود........ اگر دروغ رنگ داشت ؛ هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال...
-
۱۰ سوء تعبیر از موفقیت
پنجشنبه 24 آذر 1390 21:24
1- بعضی از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصیلاتشان و... موفق نیستند. هیچ کس نمیتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس برای بدست آوردنش بکوشد. 2- افراد موفق اشتباه نمیکنند. آنها هم مثل ما اشتباه میکنند فقط اشتباهشان را تکرار نمیکنند. 3- برای موفق شدن باید 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته کار کرد. موفقیت به «زیاد» انجام دادن...
-
راهی متفاوت برای ابراز عشق
پنجشنبه 24 آذر 1390 21:18
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید : آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند « با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی » را راه...
-
شانس خود را امتحان کنید!
پنجشنبه 24 آذر 1390 21:16
مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد . باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم...
-
شعر زیبا
پنجشنبه 24 آذر 1390 21:12
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی...
-
زیباترین قوانین زندگی
پنجشنبه 24 آذر 1390 21:04
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد، زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو ایمانت را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن زندگی شگفت انگیز است فقط در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی مهم این نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر کوچک...
-
آرایشگر و مشتری
پنجشنبه 24 آذر 1390 20:59
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسید آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا...
-
کودکی که به خدا زنگ زد
دوشنبه 21 آذر 1390 20:50
الو ... الو... سلام کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟ مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟ پس چرا کسی جواب نمیده؟ یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده. بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ... هر چی میخوای به من بگو قول...
-
دوسـت مــن برایـــت آرزو میکـــنم کـــه ............
دوشنبه 21 آذر 1390 20:32
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی...
-
نیایش های دکتر علی شریعتی
دوشنبه 21 آذر 1390 20:21
خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند. خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا...
-
تکنیک اسکمپر ( SCAMPER )
جمعه 20 آبان 1390 14:48
تکنیک اسکمپر توسط دکتر « اسبورن » ارائه شده است و یکی از مدلهای جلب رضایت مشتری و ایجاد خلاقیت و ابتکار در رسیدن به هدف است. این تکنیک به نام سئوالات ایده برانگیز ویا صورت تطبیقی ( shecklist ) نیز معروف است.کلمه ی اسکمپر ( SCAMPER ) از حروف اول هفت کلمه تشکیل شده است .هر یک از آنها نشانه ی یک جهت و سمت و سوی فکری است...
-
شش کلاه تفکر( Six thinking hats )
جمعه 20 آبان 1390 14:31
این مطلب در مورد تکنیکی است که تفکر را برای شخص آسان کرده و با سادهسازی تفکر و جهت دادن به تفکر این امکان را برای فرد بوجود میآورد که نتیجه عمل فکر کردنش به همگرایی رسیده و در عین حال دارای جامعیت در نگاه بوده و بالطبع موفقیتش در حصول نتیجه بهتر محتملتر شود. گذشته از این ابزاری را برای یک گروه که در حال بررسی یک...
-
بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟
پنجشنبه 19 آبان 1390 00:56
عده ای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند..! هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف میکردند.. یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟... زن و شوهری گفتند: بهترین روز عمر ما روزی بوده که ما با هم آشنا شدیم.. زنی گفت: بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.. مردی گفت: روزی که از کارم...
-
روزنامه نگار خلاق
پنجشنبه 19 آبان 1390 00:30
روزی مردی نابینا روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد : من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگار خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را...
-
دخترک خلاق
پنجشنبه 19 آبان 1390 00:28
در زمانهای قدیم مرد فقیری با دخترش زندگی میکرد. این مرد به داروغه شهر بدهکار بود ونمیتوانست قرض خود را پس بدهد. یک روز داروغه به مرد پیشنهاد داد که اگر دخترش را به همسری داروغه در آورد از بدهی اش چشمپوشی میکند. مرد فقیر پریشان و درمانده پیش دخترش رفت و موضوع را با او در میان گذاشت . دختر گفت من به یک شرط این مسأله...
-
افکار بلند
سهشنبه 17 آبان 1390 21:25
اگر مىخواهى ثروتمند شوى در قدم اول باید رقمى را که مىخواهى و این که چقدر به خودت فرصت مىدهى تا آنرا بدست آوری را بنویسى، اینرازى شگفت، اما بسیار ساده است؛ مواظب باش سادگیش گولت نزند! آنچه بیشتر مردم از آن بىخبرند این است که زندگى دقیقاً به ما همان چیزى را مىدهد که مىخواهیم. پس نخستین کارى را که باید انجام...
-
آدم ها
سهشنبه 17 آبان 1390 21:22
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند آدم های بزرگ درد دیگران را دارند آدم های متوسط درد خودشان را دارند آدم های کوچک بی دردند آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم های کوچک عظمت خود را در...
-
کودکى، رمز بزرگى حاتم طایى
سهشنبه 17 آبان 1390 18:37
وقتى که «حاتم طایى» از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او را بگیرد. حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت. هر کس از هر درى که مىخواست وارد مىشد و از او چیزى طلب مىکرد و حاتم به او عطامىکرد. برادرش خواست در آن مکان بنشیند و «حاتم بخشى» کند . مادرش گفت: «تو نمىتوانى جاى برادرت را بگیرى، بیهوده خود را بهزحمت مینداز .»...
-
داستانی از ادیسون
دوشنبه 16 آبان 1390 12:21
ادیسون در سنبن پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود. در همین روزها بود که نیمه های شب از...
-
چند حرف زیبا
دوشنبه 16 آبان 1390 12:20
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم . اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش . فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم در قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال...
-
میخ سر راه
یکشنبه 15 آبان 1390 19:30
فردی از روی کنجکاوی با هدف شناخت واکنش دیگران نسبت به مسایل پیرامون، میخی را در چهارچوب درب سازمانی که محل تردد بود کار گذاشت. نفر اول وارد شد و بدون اینکه میخ را ببیند از درب گذشت. نفر دوم که از چهارچوب درب میگذشت میخ را دید ولی بی توجه به آن گذشت. نفر سوم میخ را دید و پیش خود گفت وقتی کارم تمام شد بر می گردم و میخ...
-
شتر کنجکاو
یکشنبه 15 آبان 1390 19:28
بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟ شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم. بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟ شتر...